على اكبر دهخدا

978

امثال و حكم ( فارسى )

تنقل فلذات العلى فى التنقل * و رد كل صاف لا تقف عند منهل و فى الارض احباب و فيها منازل * فلا تبك من ذكرى حبيب و منزل و لا تتبع قول امرؤ القيس انه * مضلل من ذا يهتدى بمضلل . صفى الدين حلى . السفر وسيلة الظفر . بشر حافى گفتى : اى قرايان سفر كنيد تا پاك شويد كه آب كه يك جاى ماند بگردد . كيمياى سعادت . تا بدكان و خانه در گروى * هرگز اى خام آدمى نشوى برو اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى سعدى . يك نيز هزار در سفر شد * كز خانه سه گام پيشتر شد بيدق چو گذاشت هفت خانه * فرزينى يافت جاودانه قرآن ز سفر جهان گرفتست * ماه از سفر آسمان گرفتست قطره ز سفر شود بگوهر * گوهر نسفر شود بهاور خاقانى . سفر آزموده كند مرد را * هم از دل براند غم و درد را ز گيتى بد و نيك بنمايدش * وزان گنج دانش بيفزايدش جوانى پذيرد دل پير از اوى * ز نو گيرد افسرده گل رنگ و بوى نباشد چو از مرگمان بازگشت * همه روى گيتى ببايد نوشت مر او را سيه روز بايد شمرد * كه يك جا بزاد و بماند و بمرد . نصر اللّه فلسفى . سافروا تغنموا . حديث . جهان ديدن به از جهان خوردن است . بره چون روى هيچ تنها مپوى * نخستين يكى نيك همره بجوى كجا رفت خواهى ببر بردنى * بپرهيز و مستان ز كس خوردنى چو تنها بوى رنج برده بسى * مده اسب تا برنشيند كسى مشو در ره تنك هرگز سوار * ز دزدان بپرهيز در رهگذار مكن تيره شب آتش تابناك * وگر چاره نبود فكن در مغاك بهر سو مشو تا ندانى درست * هر آبى مخور نازموده نخست « 1 » همى تا بود دشت و آباد جاى * بويرانى اندر مكن هيچ راى بكارى چو در ره درآئى ز زين * نخست از پس و پيش هر سو به‌بين بهنجار ره چون درافتى ز راه * همى كن بره داغ هر پى نگاه

--> ( 1 ) رجوع بصفحه 444 از سطر 25 به بعد شود .